گر اخرین فریب تو ای زندگی نبود................ اینک هزار بار رها کرده بودمت
زان بیشتر که باز مرا سوی خود کشی.................. در پیش پای مرگ فدا کرده بودمت
هر بار کز تو خواسته ام بر کنم امید............... اغوش گرم خویش برویم گشاده ای
دانسته ام که هر چه کنی جز فریب نیست................. اما در این فریب فسونها نهاده ای
در پشت پرده هیچ نداری جز این فریب.................... لیکن هزار خانه بر اندام او کنی
چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت................... او را طلب کنی و مرا رام او کنی
در دام این فریب بسی دیر مانده ام.............. دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش
ای زندگی دریغ! که چون از تو بگسلم........ در اخرین فریب تو جویم پناه خویش
(شعر از نادرپور )